غزلی دیگر

از یار خبر آمد اید بر ما امشب 
هین شهربیارایید با سازونوا امشب 

آن یاور زیبا رو وان بت که بود مهرو 
با لعل شکر خوایش آید به وفا امشب 

از عطرسرزلفش بلبل به فغان آمد 
سرواز قد رعنایش گردیده دوتا امشب 

از چشم سیاه او نرگس شده چون مجنون 
صد ناوک لیلی هم رفتست خطا امشب 

مه از رخ زیبایش صدبار خجل باشد 
ناهید به تاریکی,بردست پنا امشب

چون کعبه به دور او گردم که به دیدارش
صد بار بپیمایم کز مروه صفا امشب

من مست رخش باشم ماه و قمرش باشم
خورشید بکن رحمی,بیرون تو نیا امشب

یک غزل بعد از مدت ها

به ره عشق  قدم  با دل و جان خواهم زد 
من اگر پیر شدم شور جوان خواهم زد 

بشود گر که میسر شکر شهد وصال 
سربازار جهان رطل گران خواهم زد 

به می و ساغر ما خرده مگیرای زاهد 
به در میکده صد جرعه روان خواهم زد 

به من می زده جنت به  تضرع مفروش 
که اگر توبه کنم باز همان خواهم زد 

تو مشو غره به سجاده و تسبیح و دعا 
که در آن آتش سوزنده به آن خواهم زد 

به در پیر خرابات نشینم شب و روز 
نه من این قرعه به نام دگران خواهم زد 

توبه را گر بشکستم تو مکن عیب مرا 
تو مپندار که من باده نهان خواهم زد 

من و بدنامی و رسوایی و از روز ازل 
به قیامت که من این طالع به جان خواهم زد 

چونکه از مشرق ساغر بنماید رخ می 
سر گلدسته عشاق اذان خواهم زد

, صمد آقا,,