ادب کجا رفته؟

 

یادمه دبستان که بودیم یک داستانی از لقمان داشتیم به اینصورت که:

"لقمان ، غلامی بود و نزد اربابی خدمت می کرد . روزی ارباب لقمان به

همراه زن و فرزندش بیرون از شهر رفتند . لقمان هم مثل همیشه با آنها

بود. ارباب لقمان در راه از کشاورزی سه عدد خیار خرید و یکی را به زن و

دیگری را به فرزندش داد و چون لقمان را بسیار دوست می داشت  سومی

را با لقمان نصف کرد. لقمان زودتر از ارباب خیار را خورد و از او تشکر کرد.ولی

وقتی اربا ب خیار را خورد فهمید که خیار تلخ بوده! از لقمان پرسید : چرا با این

که خیار تلخ بوده آن را خوردی و تشکر هم کردی؟

لقمان پاسخ داد: من این همه سال نزد شما نان و نمک خوردم ، درست نیست

بخاطر یک خیار تلخ آن همه مهربانی را از شما ندیده بگیرم..."

این داستان را معلم ما در کلاس برای ما تعریف کرد و در کتاب های درسی نبود. سالهای بعد هم از معلمان دیگرهمین داستان را شنیدم.

اما چند روز پیش در تلویزیون تبلیغی دیدم که سر میزشام  بچه ی مهمان

 بشقاب را بو می کند و میگوید که شما ناهار قرمه سبزی داشتید!و میزبان

خجالت می کشد!

یعنی چه چیزی را به بچه هایمان یاد می دهند؟ توهین کردن به میزبان؟

بی ادبی ؟ حرمت نان و نمک را نداشتن؟

واقعن این است ارزش های خانوادگی و اجتماعی یک جامعه؟ اینقدر سقوط؟

اینقدر پستی و رذالت؟ فقط  برای تبلیغ یک مایع ظرفشویی؟! آن هم از تلویزیون ملی؟ ...

اگر فرزندم جلوی من این کار را می کرد ،بدون شک باید آن بشقاب را با جراحی

از صورتش بیرون می کشیدند!و اگر فرزند مهمان این کار را می کرد، مطمئن

باشید آن بشفاب روی سر پدر و مادرش خرد می شد!

 

"صمد آقا"

ای مهربان تر از برگ

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران

بیداری ستاره در چشم جویباران

 

آیینه نگاهت پیوند صبح و ساحل

لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران

 

باز آ که در هوایت خاموشی جنونم

فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران

 

ای جویبار جاری! زین سایه برگ مگریز

کاینگونه فرصت از کف دادند بیشماران

 

گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم

بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران

 

بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز

زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران

 

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند

دیوار زندگی را زینگونه یادگاران

 

این نغمه محبت، بعد از من و تو ماند

تا در زمانه باقیست آواز باد و باران

 

 دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

****************************

این غزل خیلی خیلی  زیباست.

کارمند چیست| یا کیست|!

کارمند چیست؟ یا کیست؟

 کارمند ، به موجودی گفته می شود که صبح کله سحر با صدای

نا هنجارزنگ ساعت یا گوشی با اکراه از خواب برخواسته و بد وبیراه

گویان  به زمین و زمان لباس هایش را با عجله می پوشدو در حالی که

لقمه ای نان و پنیر را به دهان گرفته کفش هایش را به پا می کند و با

عجله هرچه تمام تر به طرف محل آمدن سرویس اداره ،و اگر وضعش

کمی بهتر بود به طرف خودرو شخصی خود می دود. کارمندانی که با سرویس به اداره می روند اغلب در طول مسیر تا رسیدن به محل کار،

به خواب خوشی فرو می روند. اما کسانی که خودرو شخصی دارند

(البته از روی نوع دوستی) چند نفر از همشهریان خود را سوار نموده

و به مقصد می رسانند.که پول بنزینی هم در آورده باشند.

تقریبن تمام کارمندان (به غیر از نورچشمی های رئیس) با سرعت و

عجله تمام به محل کار می روند تا ساعت ورود را به موقع ثبت نمایند .

جالب اینجاست که بعد از ثبت ساعت ورود این رفتار کارمندان 180درجه

تغییر جهت داده وسرعتشان ازسرعت نور به سرعت حلزون های باغچه

 حانه مادر بزرگشان تغییر پیدا می کند!(متاسفانه هنوز علت این امر

کشف نشده!)

از خصوصیات یک کارمند این است که همیشه کمبود خواب دارد و از

بی خوابی می نالد. او بیشتر این کمبود را در پشت میز اداره برطرف

می کند .مهمترین جمله ای که کارمندان درطول روز به زبان  می آورند

می توان به جمله معروف "فردا بیا" اشاره کرد که معرف حضور همه

ی شما هست.

کارمندان یکی از نو آور ترین افراد درجامعه هستند و روش های گوناگو

نی را برای اموری مثل: از زیر کار در رفتن-مرخصی گرفتن-زود به منزل

رفتن-پیچاندن- کار را برعهده ی کس دیگری انداختن و... ابداع کره اند

که هرکدام بحثی جدا ومفصل است.

یکی دیگر ازویژگی های  یک کارمند چهره ی بدون روح و خالی از آثار

زندگی می باشد . چرا که همیشه در فکرو خیال بدهی ها ؛اقساط؛

اجاره خانه،شهریه های مختلف فرزندان و...و...و... می باشد و در واقع

وقتِ داشتن حالت های مختلف را ندارد.اما همیشه در انتهای نگاه او

کورسویی از امید  دیده می شود که او را به آینده امید وار نگه می دارد

و آن هم رسیدن آخر ماه و دریافت حقوق است! بله حقوق! . این کلمه

به حدی در زندگی یک کارمند مهم است که با اختلاف زیاد نسبت به

دیگر کلمات در صدر جدول رده بندی قرار دارد ! 

"حقوق" یا مواجب ماهیانه مهمترین رکن کارمندبودن  است . کارمند،

وقتی فیش حقوق خود را دریافت می کند ؛چنان با علاقه و دقت به آن

می نگردکه حتی انیشتین هم به تئوری نسبیت عام هم آنطور نگاه

نکرد!و چنان اعداد ارقام آن را با هم جمع و تقسیم می کند که ریاضی

دانان بزرگ هم به گردشان نمی رسند. اما همین حقوق چنان سریع

تمام می شود که حتی با ساعت های بسیار دقیق اتمی هم نمی

توان زمان آن را ثبت نمود. به طور کلی و با تقریب بسیار بالا حقوق

کارمندان مقدارکمی  زیر خط فقر اسمی که از طرف دولت اعلام می

شود و بسیار زیاد زیر خط فقر واقعی  قرار دارد. (البته تفاوت آمار رسمی

و واقعی  در کشور ما چیز تازه ای نیست!)

یک  کارمند را می شود از فرسنگ ها دور تر از طریق راه رفتن و لباس

پوشیدنو رفتار   تشخیص داد که نیاز به توضیح ندارد. (بهتر است نگویم !

آبرو ریزی می شود!)

به هر حال یک کارمند یک کارمند است  و کارمندی که کارمند نباد کارمند نیست .ما هم روز کارمند را به تمامی کارمندان تبریک می گوئیم.

 

 

آقا ببخشید خودکار دارید؟

همین امروز جایی تو صف بودم و منتظر که نوبتم برسه وکاری انجام بدم.

اینم بگم که همیشه عادت دارم یه خودکار تو جیبم داشته باشم. یه آقایی

اومد جلو  و در حالی که با موبایلش صحبت می کرد با اشاره  از چند نفر

سوال کرد : ببخشید خودکار دارید؟ چند نفر گفتن نه. منم که دیدم کارش

ضروریه خودکارم رو در از جیبم در آوردم و بهش دادم. با اشاره تشکر کرد

و دوسه قدم دورتر رفت تا چیزی رو که مخاطبش از اون طرف بهش میگه

بنویسه. بعد از چند لحظه کارم تموم شد و منتظر موندم که اون آقا کارش

با خودکار تموم بشه و اون رو به من پس بده. البته پشتش به من بود .

وقتی برگشت دیدم خودکار رو تا نصفه تو دهنش فروکرده ! تقریبن حالم

بد شد ولی به روی خود نیاوردم. بعد از اتمام صحبتش خود کار رو آورد و

خیلی هم تشکر کرد .که مثلن شرط ادب رو بجا آورده باشه !

منم گفتم: داداش من خود کار رو دادم با اون بنویسی نه اینکه بکنی تو

دهنت! ... بگذریم...

نمی دونم چی بگم واقعن! ولی این تنها نمونه ای از برخورد های بدون

مسئولیت ما مردم رو نشون میده. بارها و بارها خود ما هم همین نوع

برخورد ها رو داریم. بدون اینکه فکر کنیم و درست رو از غلط تشخیص بدیم.

 همین چیز های جزئی و کوچک هستند که فرهنگ ما رو تشکیل میدن .

همین چیز ها هستن که یک ملت با فرهنگ و بی فرهنگ رو از هم متمایر

می کنه. باید از خودمون شروع کنیم.