انگشت به جراید-2

چرا گردشگران روس به ایران نمی آیند؟  ((آفتاب))

صمد آقا:بیان چی کار؟ ما که تو روسیه زندانی نداریم با اونا عوض کنیم.

 

تحریم ها هم رفت!   ((ابتکار))

صمد آقا: حالا با چه ابتکاری مردم رو سرگرم کنیم؟

 

 

 

ادامه نوشته

انگشت به جراید!

خدا بیامرزد گل آقا را .ستونی داشت بنام "انگولک به جراید"

به یاد آن ستون و گل آقا از امروز به تقلید از ایشان ستون

"انگشت به جراید"((البته انگشت به چشم)) را خواهم نوشت.

امیدوارم تا جایی که می تونم به این کار ادامه دهم.

ولی  نه بصورت روزانه. پس بخوانید ادامه ی مطلب را.


ادامه نوشته

سی و هفت سال بعد در چنین روزهایی!

در پی فرو رفتن یک سنجاق در پای یکی از رهبران طرفدار ما

در کشور بورسوموندای جنوبی (واقع در اقیانوس آرام) تعدای از

افراد خود سر به سفارت این کشور حمله کردند و آن را به آتش

کشیدند.در همین راستا کدخدای این کشور سفیر ایران را اخراج

و روابط خود را با ایران به کلی قطع نمود.

لازم به ذکر است است این آخرین سفارتی بود که در ایران هنوز

باز بود!

سخنگوی نیروی انتظامی در این راستا گفت:" ما اصلن از وجود این

کشور و سفارت آن در ایران خبر نداشتیم!مردم را هم که نمی توانیم

کتک بزنیم!"

سخنگوی وزارت خارجه هم گفت: "اینها با این کارشان فقط به خودشان

ضرر زدند و می خواهند کار قبیح خود را با این ادعا لا پوشانی کنند."

رئیس جمهور نیز خواهان محاکمه و تنبیه این افراد شد . اما اضافه کرد:

"جوری تنبیه کنید که دردشان نیاید!"

یاد آوری می کنم این همان کشوریست که چندی پیش نزدیک به 500

ایرانی توسط آدم خورهای این کشور زنده زنده خورده شدندو شاید هم

...ولی هیچ کس ککش هم نگزید!

وزیر امور خارجه بورسوموندای جنوبی اعلام کرد: "چون ایرانی ها خوشمزه

هستند هنوز می توانند به این کشور سفر سیاحتی بکنند."

 

مردم!

تیتر یکی از روزنامه ها روز بعد از حمله به سفارت عربستان از زبان یک مسئول.

 

مردم را که نمی شود زد.

 

-----------------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

 

ادامه نوشته

سالی که نکوست

مثل اینکه سال 2016 با توپ پر آمده!

سالی که از اول  با کشتار و مرگ آغاز شده تا پایان چه خواهد شد؟

سالی که هیچ خبر خوشی برایمان نیاورد جز مرگ و کشتار!

فوت شادروان اینانلو و خانم هما ناطق از طرفی و اعدام های عربستان

و بمبگذاری ها در افغانستان و عراق و کشمیروکشتار جدید داعش و...

خبر از سالی خشن تر و خونبار تر از 2015  می دهد!

15سال هم از قرن 21گذشت ولی انسانها در همان توحش عصر حجر

زندگی می کنند!(البته بلانسبت بعضی ها)

ترسم از این است که منطقه ی خاور میانه درگیر جنگی خانمانسوز

و همه گیر شود.جنگی که آتش آن دامن خیلی ها را بگیردو نتیجه ای

جز بدبختی برای مردم و سود بردن کشورهای غربی نداشته باشد.

(گرچه الآن هم دست کمی از آن ندارد.)

2016

سال 2016 مبارک.

بی بی20+10

دوستان و گرامیان درود بر شما.

به بهانه 75سالگی بی بی20+10مصاحبه ای با ایشان ترتیب

داده ایم . امید است خواندن این مصاحبه مورد استقبال شما

دوستان گرامی قرار گیرد.

خبر نگار: لطفن خودتان را بهتر معرفی کنید و شغلتان را بگویید.

بی بی: بنده بی بی بزرگ هستم و معروف به بی بی 20+10 هفتاد

و پنج سال پیش بدنیا آمدم و تا اکنون در خدمت شما هستم. شغل

بنده خبر پراکنی ،دو بهم زنی و سیاه نمایی است.

 

ادامه نوشته

گفت و شنود(مصاحبه)

    آورده اند دادگر نامی بودست  پردیس نژاد از اهالی و اصحاب رسانه میلی

کشور. جوانی به غایت درست و بسیم و جسیم.

    به گفتار و رفتار باشد به ناز           دهانش زخنده بود باز باز

او که در بین مردم دوستداران وخواهان بسیار  داشت در رسانه ی میلی

برنامه ای اجرا می کرد در باب ورزش ،که بسیار پر طرفدار بود .

    زبختش همین یک قلم بس بود         که نامش نه هشتاد باشد نود

گرچه از او خرده ها بسیار گرفتند وبارها بر او تاختند ،اما هرگز خم به ابرو

 نیاورد و راهش را سالها ادامه داد .  سال ها گذشت تا این جوان ،گفت و

 شنودی (مصاحبه)با "ضخیم" نامی از اصحاب امور خارجه  ترتیب داد تا

مردم کشوررا درشب یلدا شگفت زده (سورپرایز)نماید.گفت و شنودی بسیار

عادی و دوستانه  که قرار بود مخفی باشدو کسی از آن  سر در نیاود. اما  به

ناگاه چون بمبی صدا کرد وخبربه گوش مقامات رسید که چه نشسته اید که

خطر در راه است و ما دل نگران این گفت و شنودیم که چه گفته شداست و چه

شنیده شداست و چه و چه و چه...

      سخن ها که گفتی جانا به راز       درآمد ازو قصه های دراز

مقامات رسانه ای و غیر رسانه ای هم که دیدند اوضاع قمر در عقرب است

و الآن است که شر بپا گردد. گفتند: اصلن اصحاب ورزش را چه به اصحاب

امور خارجه ! این گفت و شنود بل کل باطل است و پخش آن ممنوع !

این بود که گفت و شنود یاد شده پخش نگردید و گذشت.

حال بشنوید از طرف دیگر داستان که همین ممانعت از پخش این گفت و شنود

در رسانه های آن طرف آبی چنان  سرو صدا کرد که اگر خود آن پخش می

شد شاید که خیر حتمن کمتر صدایش در می آمدو کمتر موجبات سرگرمی و

بهانه قرار دادن آن بابت خیلی امور ناگفتنی  می شد.

کم نیست نمونه هایی از این دوستی های خاله خرسکی در کشور که فرد یا

افرادی به قول خودشان دلسوز، نادانسته کاری می کنند که بهانه دست این و

آن می دهندو هرچه را که دیگران رشته اند یک باره بر باد فنا می دهند.

 

ثبت نام

صمد آقا: آهای کدخدا،ننه آغا، عین اله، مش باقر ،قوچعلی ،مرشد، سرکار استوار،

سرگروهبان،لیلا...دسته جمعی کجا میرید؟

کدخدا: مگر نمی بینی کورشده داریم میریم ثبت نام کنیم؟

صمد آقا: نکنه دوباره میخوان فیلم بسازن مارو خبر نکردین،ها؟

مش باقر: نه خنگ خدا فیلم چیه ؟! همون یکبار برای هفت  پشتمون بس بوده!

صمد آقا: یعنی دوباره سبد کالا می دن؟

ننه آغا: پاک آبرو یه مارا بردی ! این پسره اصلن هیچی حالیش نیست!

صمد آقا: عین اله تو بگو ببینم کجا می رین؟

عین اله:باقرزاده... خوب داریم میریم اسم خودمون رو برای مجلس بنویسیم دیگه!

اینم دیگه سوال داره؟!

صمدآقا: برگردین ! برگردین تا آبروی آبادی را نبردین ...

باران.

 

امروز دومین روزیه که داره بارون میباره. بارون زمستونی آرام

و نرم .هوا کمی سرد شده.

برای دومین باره که می بینم تو بندر از دهان آدم بخار میاد!

بار اول هشت سال پیش بود!

البته یک سره نمی باره . هی می باره هی بند میاد. دیروز

چند بار رفتم بیرون از دفتر .هردفعه هم بارون بارید و خیس

شدم. بار آخر هم وقتی بود که می خواستم برم خونه.

بارون از همیشه بیشتر بود و حسابی خیس شدم.